.

مقاله ها

اهميت داشتن عمق استراتژيک و ضرورت امنيتی-سياسی افغانستان به آن

 

 

اهميت داشتن عمق استراتژيک و ضرورت امنيتی-سياسی افغانستان به آن

گروه تحلیل و ارزیابی

این تحلیل و پیشنهاد ناشی از آن بر اساس بیانیه ۱۸ میزان ۱۳۹۵ رئیس جمهور غنی که بعد از بازگشت موفقانه از کنفرانس بروکسل در شهر کابل ایراد کرده اند؛ ارایه میگردد. ایشان درین بیانیه خویش کهمیتواند نقطه عطف برای ترسیم خطوط اساسی عمق استراتژیک کشور محسوب شود: گفته بودند که:

"حفظ تعادل در روابط خارجی و داشتن مناسبات حسنه با کشورهای جهان همیشه یکی از عوامل عمدۀ ثبات در کشور ما بوده است. هرگاه که این توازن بهم خورده و روابط ما با کشورهای مهم جهان دچار آسیب و گسست شده است، شرایط منطقه‌ای نیز در مسیری قرار گرفته است که مردم ما از آن متضرر شده‌اند.

حکومت وحدت ملی با درک روشن از عوامل ژئوپلیتیک افغانستان و منطقه، آسیب‌هایی را که به روابط خارجی کشور ما وارد شده بود ترمیم کرده و مناسبات نیک با کشورهای نزدیک و دور را تقویت بخشیده است، تا افغانستان دیگر شاهد سال‌های انزوا نباشد و در برابر چالش‌هایی که تهدید مشترک برای افغانستان و منطقه است، تنها نماند.

خارج ساختن افغانستان از محاصرۀ جغرافیایی و مساعد ساختن فرصت­های ترانزیتی تازه برای تاجران کشور و تسهیلات جدید برای واردات و صادرات، از جملۀ این اقدامات بوده است."

اگر وضعیت ژئوپولتیکی کشور بر اساس عوامل ثابت و متغیر مؤثر بر آن مورد بررسی قرار گیرد؛ مشخص خواهد شد که افغانستان به‌دلیل موقعیت استراتژیک خود؛ از جایگاه متناقص یعنی مهم و آسیب پذیر در میان کشورهای منطقه برخوردار است.

به‌علت موقعیت جغرافیایی (محل تقاطع شاهراه های آسیا) که بیش از عوامل دیگر اهمیت دارد، این کشور توانسته در تاریخ آسیا حایز مقام خاصی گردد. با این موقعیت جغرافیایی، افغانستان حایز اهمیت راهبردی ویژه‌ای است. به همین دلیل، در طول تاریخ بیش از هر سرزمین دیگری مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار گرفته است. تاریخ این کشور که از سپیده دم تمدن آغاز می‌شود، مانند اقلیم آن، از موضع جغرافیایی و ساختار طبیعی کشور متاثر بوده است. اهمیت سوق الجیشی افغانستان در دوره‌های زمانی خاص، وابسته به شرایط بین‌المللی و منطقه‌ای همان دوره بوده است.

بطور خلاصه و با توجه به تغییرات و تبادلات نیم قرن اخیر افغانستان؛ امریکا در رقابت با شوروی سابق، توفیق چندانی نداشت؛ چون شیوه‌هایی که شوروی‌ها به کار می‌گرفتند ظریف تر، مؤثرتر و درازمدت تر می‌نمود. هر چند امریکا تلاش می‌کرد با اتخاذ تدابیری مانع از تثبیت کمونیسم در افغانستان شود، اما در عمل، نمی‌توانست کار مؤثری انجام دهد.

در سال ۱۹٨٣، استنباط یکی از سخن گویان پنتاگون چنین بود: "مناطق خلیج گل سرسبد تمام مناطق یا نقاط بحرانی هشتاد سال آخر است. در یکی از اسناد محرمانه آمده است: هرچه بادا باد! هرچه می‌خواهد بشود، ما موظف هستیم که نیروهای امریکایی خود را با هدف مشخصی به مناطق بحرانی بفرستیم."[

افغان‌ها همانند بسیاری از ملل دیگر دنیا خصوصا کشورهایی که در چهار راه‌های امنیتی- اقتصادی دنیا قرار دارند، به یک خود ‌بزرگ ‌بینی تاریخ کاذب گرفتار اند. اگر چه افغانستان از نگاه موقعیت جغرافیای خود اهمیت به‌سزایی دارد؛ اما قلب پر تپش آسیا و یا نقطه عطف دنیا نمی‌باشد.

زیرا با ابداع تکنالوژی‌های جدید و پیشرفت سرسام‌آور صنعت حمل‌و‌نقل بسیار از گذرگاه‌های جغرافیای دنیا اهمیت سیاسی،

اقتصادی و نظامی خود را از دست داده‌اند. چین، نیپال، پاناما، ویتنام، ایتوپیا و دیگر کشورهایی که جغرافیای مشابه به افغانستان دارند و هم‌چنان عین تفکر خود‌بزرگ ‌بینی تاریخی در ایشان وجود داشت مگر آنها در دنیای امروزی هر روز دنبال خلق کردن یک هویت جدید سیاسی- اقتصادی برای خود می‌باشند و توانسته‌اند تا همان اهمیت تاریخی خود را با کار و زحمت اما با خلق هویت‌های جدید حفظ کنند.

تیوری قربانی جغرافیا یعنی حایل بودن یکی از محبوب‌ترین تیوری‌های دلیل شکست و ریخت نظام‌های متعدد سیاسی در افغانستان می‌باشد. اما علت و مسبب اصلی وضعیت اسفبار فعلی افغانستان نیست؛ چون کشورهایی که در عین جغرافیا و یا حتا بازی‌های منطقه‌ای بدتر قرار داشتند توانستند از این بازی‌ها به نفع خود استفاده کنند. سنگاپور، فیلیپین، ویتنام، ایتوپیا و دیگر کشورهای حایل توانسته‌اند از موقعیت‌های جغرافیای خود اقتصادهای پویا و نظام‌های سیاسی با ثبات بسازند.

با این همه؛ اگر موقعیت ممتاز ژئو استراتژیک ؛ اگر اوضاع داخلی ما درست مدیریت شود؛ تعاملات سیاسی منطقه نیز به نفع ما خواهد بود. دلیل اساسی پایه‌های ضعیف نظام و نهادهای شکننده سیاسی و قومی‌سازی نهادهای دولتی می‌باشد.

دینامیک‌های منطقه‌ای در وضعیت داخلی هر کشوری نقش دارد. بحران افغانستان به عنوان یک بحران منطقه‌ای، که تاثیر قابل توجهی بر محیط بین‌المللی دارد، از دو زاویه قابل بررسی است: یکی بررسی جامعه شناختی بحران از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی، دیگری بررسی بحران از دیدگاه روابط بین‌الملل.

از منظر جغرافیای سیاسی، آیا بحران کنونی افغانستان متاثر از ساختار جغرافیایی و موقعیت راهبردی آن کشور است یا خیر؟ با توجه به این نکته، که همواره نقاط بحرانی جهان با نقاط راهبردی منطبق اند، آیا افغانستان که کانون بحران گردیده، از چنین موقعیتی برخوردار است؟ چرا هر روز این بحران ابعاد گسترده تری پیدا می‌کند؟

اما برای اینکه افغانستان بتواند رابطه و تعامل مطلوب و موثری را با کشورهای منطقه و جهان برقرار کند، نیاز است که خط‌مشی سیاست خارجی خود را با درک واقع‌بینانه‌ی از موقعیت و مزیت جئوپولتیک و سوق الجیشی خود تدوین نماید. درک درست از حساسیت ها؛ رقابت ها و برنامه های قدرتهای ذینفوذ در منطقه و در داخل کشور از اولین گام‌های مهم و لازمی در این راستا است. به همین منظور است که ما مساله تعریف و تعیین یک عمق استراتژیک را برای کشور پیشنهاد میکنیم.

عمق استراتژيک چيست؟

عمق استراتژیک در ادبیات نظامی به طور عموم به فاصله بین خط مقدم نبرد یا نواحی جنگی و مناطق اصلی غیرنظامی، مثل شهرها، مناطق متراکم از جمعیت های غیرنظامی، مناطق صنعتی و غیره گفته می شود. بنابراین، معمولا فرماندهان نظامی آسیب پذیری این فاصله استراتژیک را در مقابل حملات دشمن ارزیابی کرده و براساس آن پلانهای (برنامه های) دفاعی و عملیاتی خود را طراحی می کنند.

به عباره دیگر؛ عمق استراتژیک منطقه ایست که محل مناسبی برای عقب نشینی یک ارتش و انسجام دوباره آن باشد و در عین حال در تهدید پیشروی بیشتر نیروی دشمن نباشد و این عقب نشینی از نظر زمانی بتواند فرصت کافی جهت انسجام و پلان گذاری نظامی برای ارتش فراهم کند.

نمونه تاریخی این نوع عقب نشینی به یک عمق استراتژیک را میتوان در جنگ جهانی دوم در سالهای 1941-42 دید، زمانی که قوای شوروی سابق در نتیجه حمله آلمانها، از پولند به اطراف مسکو عقب نشینی کرد و فرصت آنرا یافت که پایگاههای خود را در شرق کوههای اورال استقرار دهد.

اما از منظر سیاسی؛ عمق استراتژیک به ابزار های سیاسی؛ جغرافیایی؛ نیروی انسانی؛ اعتقادی؛ نیرو های بالقوه و بالفعل دفاعی یک ملت اطلاق میگردد. ایجاد امنیت و رفع تهدید ها از طریق افزایش ظرفیت های ملی؛ ازمولفه های اساسی عمق استراتژیک میباشد.

با توجه به انکشافات اخیر پیرامون کشور و اضافه شده بازیگران غیر دولتی مانند داعش ؛ ضرورت است که جایگاه افغانستان در معادلات منطقوی و تعاملات بین المللی که موانع جغرافیایی و بن بست زمانی را به رسمیت نمی شناسد؛ باز تعریف و با درنظر داشت تغییرات تکنالوژیکی و مدرنیته شده ارتباطات و وسایل حمل و نقل؛ نقش و اهمیت آن به روز و ارزیابی علمی عملی گردد.

در محیط جدید سیاسی ناشی از تحولات امنیتی در سطح منطقه؛ دسته بندی و یارگیری های جدید در قالب پیمان های سیاسی- نظامی چون پیمان شانگهای و برکس؛ تنش های روز افزون هند و پاکستان و بر علاوه رویارویی بی سابقه روسیه و امریکا در اوکراین و سوریه ؛ اختلاف امریکا و چین در شرق جنوب شرق آسیا؛ آیا افغانستان بازی سطرنج ابرقدرتهاست یا محور تحولات آتیه؟ هرگونه محاسبه نادرست از این متغییر ها و احساساتی برخورد کردن ها؛ بدون شک از ما باردیگر قربانی جنگ گرم و یا یتیم جنگ سرد خواهد ساخت. بهتر است از همین حالا در یارگیری ها و نشانه گیری های خود بیشتر دقت کنیم.

در غیر آن, همانطور که کشور در آتش تقابل استراتیژیک پیمان ورشو و ناتو در دوران جهان دوقطبی پاک سوخت؛ در این دوره نیز در طلسم تقابل استراتیژیک جدید قربانی خواهد شد. سران ناتو به رهبری نظامی و سیاسی ایالات متحدۀ امریکا و بریتانیا تا هنوز مشکوکانه و بطور متزلزل در پی استراتیژی کهنه و سنتی «پاکستانی-عربی» روان اند.

طرح و چارچوب بندی عمق استراتژیک نمیتواند حاصل جور آمد و یا آرمانگرایی چند فرد باشد. اتاق های فکر و مراکز تحقیقاتی و اکادمیک کشور باید گفتمان جدی را پیرامون تعیین حدود و ثغور عمق استراتژیک آغاز کنند و فرایند رسیدن به یک مخرج مشترک, ممکن سالها را در برگیرد اما حد اقل امروز باید مقدمات آغاز بزرگ را بگیریم.

سیاستمداران؛ استراتژیست ها و فرماندهان نظامی باید بتوانند برای هر دو پیامد (شکست یا پیروزی) برنامه ریزی کنند و ظرفیت‌ها و منابع لازم برای هر دو سطح تاکتیکی و استراتژیکی در جهت مقابله با هر گونه حمله دشمن در هر مرحله‌ای را داشته باشند. این ظرفیت‌ها لزوماً به ادوات نظامی محدود نمی‌شوند. قابلیت تقویت بسترهای غیر نظامی و نیز ایجاد انعطاف در آن برای مقابله یا دور ماندن از حملات در زمان جنگ نیز بسیار ارزشمند هستند.

در ذیل؛ به نمونه های از مولفه های عمق استراتژیک کشور های ترکیه؛ پاکستان و ایران که از جهات مختلف با وضعیت کشور شبهات های دارد؛ اشاره مختصر صورت گرفته تا باشد انگیزه و مواد خام برای چنین امر مهم در کشور ایجاد گردد.

الف: مولفه های “عمق استراتژيک” ترکيه

دکترین داوود اوغلو که از او به عنوان “کیسینجرترکیهیاد می شود، معروف به دکترین “عمق استراتژیک” (Strategic Depth) است که در کتابی به همین نام منتشر شده است. هسته اصلی این دکترین را ژئوپلیتیک تشکیل می دهد و مولفه های دیگری چون تأکید بر قدرت نرم،‌تلاش برای میانجیگری و حل بحران های منطقه ای و بین المللی و اتخاذ راهبرد بردبرد در ارتباط با دیگر کشورها آن را تکمیل می کنند.

وی در کتاب مذکور،‌معتقد است کهترکیهبه دلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی خاص خود دارای عمق استراتژیک است.” به همین دلیل داود اوغلو ترکیهرا در زمره کشورهای کوچکی قرار می دهد که آنها را قدرتهای مرکزی (Central Powers) می نامد. او معتقد است که ترکیهنباید خود را محدود به نقش منطقه ای در بالکان یا خاورمیانهکند؛ چرا که کشوری مرکزی است و نه منطقه ای. بنابراین باید نقش رهبری را در چندین منطقه ایفا کند؛ چیزی که به این کشور در نظام بین الملل اهمیت استراتژیک می دهد.

از دید داوود اوغلو، ترکیهبه همه مناطق خاورمیانه، ‌بالکان، قفقاز،‌آسیای مرکزی و خزر، مدیترانه، خلیج فارسو دریای سیاه تعلق دارد و در همه این مناطق می تواند نقش رهبری را به عهده گرفته و اهمیت استراتژیک جهانی برای خود کسب کند. وی این ادعا را رد می کند که ترکیهپلی بین اسلام و غرب است چرا که به اعتقاد او، این امر باعث می شود ترکیهحالت منفعل به خود گرفته و بازیچه دست دیگر بازیگران شود.

مولفه های تشکیل دهنده دکترین عمق استراتژیک داود اوغلو را می توان چنین نام برد:

1) ‌ترکیهباید نقش پررنگ، فعال(proactive) و متناسب با تاریخ پرشکوه گذشته و عمق جغرافیایی خود ایفا کند؛

2) برای اجرای بهتر آن می بایست بر روی قدرت نرم خود سرمایه گذاری کند. چرا که به نظر او کشورش با همه مناطق ذکر شده دارای روابط تاریخی و فرهنگی است؛

3) نهادهای سیاسی داخلی این کشور می توانند الگویی برای کشوهای این مناطق باشند؛

4) اقتصاد آن بازوی قدرتمندی برای پشتیبانی از این روابط است؛

5) باید در مدیریت بحران های منطقه ای و بین المللی نقش مهمی را ایفا کند؛

6) با همکاری اقتصادی، سیاسی و امنیتی با کشورهای منطقه، نیاز به مداخله قدرتهای خارجی را از بین ببرد و

7) به جای التماس و صرف هزینه های گزاف برای پیوستن به اتحادیه اروپا، باید روی کشورهای منطقه سرمایه گذاری کند مخصوصاً کشورهایی که زمانی جزء امپراطوری عثمانی بوده اند.

از دید او،‌ترکیهبرای رسیدن به موفقیت در این راه، با دو مسأله روبروست:

  1. مسائل و مشکلات داخلی: تا این کشور نتواند به شکل مسالمت آمیز مسأله کردها و همچنین شکاف و اختلاف بین اسلام گرایان و سکولارها را حل و فصل کند نمی تواند در سیاست خارجی خویش موفقیت چندانی کسب کند.
  2. روابط با همسایگان: ترکیهبرای اینکه بتواند به بازیگری مهم در منطقه و نظام بین الملل تبدیل شود، ابتدا باید با همسایگان خود رابطه مسالمت آمیزی داشته و اختلافات خود را با آنها حل و فصل کند. اینجاست که بعد مهمی از استراتژی داود اوغلو رخ می نمایاند که معروف است به استراتژی “عدم مشکل با همسایگان(Zero Problem Policy With Neighbors)
  3. بر اساس این سیاست، ترکیهتاکنون منابع و هزینه های زیادی را به درگیریهای بیهوده صرف کرده است. این کشور برای اینکه بتواند به رهبر منطقه ای تبدیل شود و اهمیت استراتژیک بین المللی پیدا کند، باید با همسایگان خود روابط دوستانه برقرار کرده و مشکلات و اختلافات فیمابین را از بین ببرد.

ب: عمق استراتژيک پاکستان

در اول فبروری 2010، جنرال پرویز اشفق کیانی، فرمانده وقت ارتش پاکستان، در یک دیدار کم سابقه با خبرنگاران گفت که کشورش خواهان آن است که افغانستان تبدیل به کشوری "امن و باثبات" شود و افزود که این امر می تواند "عمق استراتژیکی" را تضمین کند .

جنرال کیانی افزوده است که پاکستان هیچ قصدی برای کنترول افغانستان ندارد و تصریح کرد که "هیچ کس در طول تاریخ قادر نشده که افغانستان را به زیر سلطه خود درآورد" در عوض ما می خواهیم در افغانستان عمق استراتژیک داشته باشیم، اما این به معنای کنترول افغانستان نیست. اگر ما یک افغانستان آرام، با ثبات و با روابطی دوستانه در کنار خود داشته باشیم، این امر خود بخود عمق استراتژیک ما را تامین می کند چرا که مرزهای غربی ما امن خواهد بود و ما ناچار نخواهیم بود که مراقب دو جبهه باشیم."

1( عمق استراتژیک نظامی

با توجه به نظریات و تحلیلها کاملا متفاوت و بعضا متضادی که از "عمق استراتژیک پاکستان در افغانستان" ارائه شده، به نظر نمی رسد که سیاستمداران پاکستانی بر روی یک تعریف واحد از "عمق استراتژیک" توافق داشته باشند. برخی جنرالهای پاکستانی ظاهرا تعریف نظامی فوق را از این امر دارند و گویا معتقدند که قلمرو افغانستان می تواند یک عمق استراتژیک برای ارتش پاکستان

در حمله هند به این کشور باشد.

آنها نگرانند که چون از نظر جغرافیایی پاکستان یک کشور باریک است، تاکتیک ارتش هند این خواهد بود که با یک حمله سریع و ضربتی پاکستان از میان به دو قسمت تقسیم کند. به نظر این دسته از نظامیان پاکستان در آن صورت ارتش پاکستان می تواند به داخل افغانستان عقب نشینی کند و در آنجا ضد حمله خود برای عقب راندن نیروی هند را برنامه ریزی کند.

همین امر می تواند یکی از دلایل علاقه پاکستان به یک حکومت "دوست" در افغانستان باشد و این انتظار که چنین حکومتی حاضر باشد در واقع بی طرفی خود در جنگی احتمالی میان هند و پاکستان را نقض کرده و اجازه استفاده از قلمرو خود را به عنوان یک "عمق استراتژیک" به ارتش پاکستان بدهد.

گذشته از آن، تلاش برای داشتن عمق استراتژیک در افغانستان، با درنظرداشت چندپارچگی سیاسی گروهها و احزاب مختلف در این کشور و از جمله تنشها در بلوچستان و نفوذ رو به افزایش گروههای تندرو در افغانستان، به نظر می رسد حداقل اولویتی حساب نشده برای حکومت پاکستان باشد.

2) عمق استراتژیک" غیرنظامی

نگاه دیگری که به "عمق استراتژیک" پاکستان در افغانستان وجود دارد، به طور کلی با معنای اصلی آن در ادبیات نظامی متفاوت است. این را می توان نگاهی قطب گرایانه نامید چرا که براساس این دیدگاه منظور پاکستان از عمق استراتژیک را می توان نزدیکی پاکستان به کشورهای اسلامی مثل ایران، ترکیه و کشورهای خاورمیانه و حوزه خلیج از طریق افغانستان، و تشکیل یک قطب "اسلامی" در تقابل با هند تلقی کرد.

پاکستان از زمان جدا شدن از هند در سال 1947 کم و بیش به دنبال ایجاد چنین قطبی بوده است و تلاش این کشور برای ایجاد روابط اقتصادی، تجاری و فرهنگی با کشورهای مسلمان خاورمیانه را می توان در چنین چارچوبی تعریف کرد.

پاکستان به دلایل مختلف قادر به آن نشده که چنین قطبی را به وجود آورد و دلیل اصلی آن شاید این است که هرکدام از کشورهای اسلامی منطقه دیدگاهها و سیاستهای متفاوت و گاه متضاد در رابطه با ایجاد یک "اتحادیه کشورهای اسلامی" دارند و در بسیاری موارد ماهیت رقابتی و منحصر به فرد روابط سیاسی و اقتصادی هر کدام از این کشور با یکدیگر و با کشورهای غربی باعث می شود که پاکستان نتواند ایجاد نوعی دیدگاه متحد کننده اسلامی را بین این کشورها ترغیب کند.

تا قبل از حمله شوروی به افغانستان که در آن پاکستان جایگاه پلی ارتباطی میان غرب و مجاهدین افغان را یافت، تحلیلگران و سیاستمداران پاکستانی این نگرانی را داشته اند که نقش این کشور در معادلات سیاسی منطقه ای ناچیز و نگاه غرب به پاکستان نیز همواره از چشم هندیهای باشد که به نحوی یک "ایالت یاغی" خود میدانند.

بعد از خروج نیروهای شوروی، غرب نه تنها افغانستان را فراموش کرد بلکه این فراموشی شامل حال پاکستان نیز شد که رابرت گیتس وزیر دفاع وقت امریکا در دیدار خود از پاکستان ( جنوری 2010 ) انجام شد، قطع روابط دفاعی میان امریکا و پاکستان در اوایل سالهای ۱۹۹۰را، که دلیل آن آزمایشات اتمی پاکستان بود، “اشتباه بزرگ استراتژیک” توصیف کرد.

3) پیش‌بینی اقدامات بعدی پاکستان در افغانستان

از دید پاکستان، سال ۲۰۱۶ برای روابط این کشور با همسایه‌ی غربی‌اش یک سال پر سروصدایی بوده است. نخست این‌که گروه هماهنگی چهارجانبه به رهبری پاکستان که هدف آن جمع کردن ایالات متحده و چین در کنار افغانستان و بیرون نگهداشتن هند بود، به نتیجه‌یی دست نیافت. سپس، در حالی‌که ترتیبات جدیدی بین افغانستان، هند و ایالات متحده به‌شکل گفتگوهای سه‌جانبه شکل گرفت، پاکستان شدیدا اعتراض کرد.

در حالی‌که معادلات جدیدی در سطح دیپلماتیک فرمول‌بندی شد، وضعیت در خط دیورند بدتر شد و نقاط مرزی ترانزیتی میان

پاکستان و افغانستان در تورخم و چمن چندین دوره مسدود شدند، چیزی که حکومت افغانستان را خشمگین ساخت و همچنین بر معیشت مردم در دو طرف تاثیر منفی گذاشت.
حالا لحظه مناسب است تا تجزیه و تحلیل کنیم که پاکستان برای به‌دست آوردن دوباره‌ی زمینه‌های از دست‌رفته چه‌کار خواهد کرد. این تحلیل نه‌تنها برای افغانستان مهم است، بلکه برای هند و ایالات متحده، دو بازیگر قدرتمند در منطقه که احتمالا برای نخستین‌بار در افغانستان همسواند نیز مهم است.
1- اتخاذ رویکرد «خاموشی و عدم دخالت»
این‌که یک سیاست انتظار و تماشا را در پیش بگیرد و قبل از راه‌اندازی تهاجم خودش، بگذارد گفتگوهای سه‌جانبه دچار مشکل شود. اما توجه به این‌که «خاموشی و عدم دخالت» برای دولتی که همیشه سعی کرده خودش را در افغانستان تحمیل کند؛ یک رویکرد تاکتیکی برای بدست آوردن یک فرصت استراتژیک است.

پاکستان چگونه عکس‌العمل نشان خواهد داد؟ واضح‌ترین گزینه این خواهد بود که عمدا گفتگوهای سه‌جانبه را تخریب کند. در واقع، سخن از عناصر چنین تلاشی هم‌اکنون کم‌کم به گوش می‌رسد. مشاهد حسین، فرستاده‌ی ویژه‌ی پاکستان، که در ۶ ماه اکتوبر در مرکز استیمسون صحبت می‌کرد هشدار داد که صلح در افغانستاان در گرو حل مسأله‌ی کشمیر است.

2- قراردادن موانع بر سر راه گفتگوهای سه‌جانبه - تشدید فعالیت در امتداد خط دیورند، جایی‌که طالبانِ مورد حمایت پاکستان ظرفیت حفظ مناطق تصرف شده را دارند، از سر گرفته خواهد شد.

3- با استفاده از کنترولش بر مسیرهای تجارتی فشار را بر افغانستان افزایش بدهد.

4- وارد کردن جدی داعش در عرصه سیاسی- نظامی: پاکستان ظاهرا تهدید داعش را در افغانستان و پاکستان برجسته می‌سازد تا نشان بدهد که ارتش پاکستان می‌تواند در زمینه‌ی محدود ساختن این تهدید با ایالات متحده همکاری کند.

همه‌ی این موارد نشان می‌دهد که پاکستان هم‌اکنون برنامه‌یی را در نظر گرفته است تا نفوذش را باز یابد. هرچند هند و ایالات متحده، برای یک‌بار، در افغانستان همسو شده‌اند، [اما] این خطر واقعی وجود دارد که آن‌ها توسط پاکستان غافلگیر شوند. پاکستان هنوز تیر کافی در تیردان استعاره‌اش دارد تا این همکاری نوپا را بشکند و ایالات متحده را دوباره به طرف خود بکشاند. همان‌طور که تاریخ بارها به ما نشان داده است، این هنری است که دولت پاکستان در آن مهارت کامل یافته است.

دولت هند نیز تلاش دارد با گسترش نقش خود در افغانستان به گفته برخی از تحلیلگران، در کنار رقابت با نفوذ اقتصادی چین در این کشور، مانع از دستیابی پاکستان به "عمق استراتژیک" مورد نظرش در افغانستان شود.

و با این اوصاف به نظر می رسد که زمان آن رسیده باشد که پاکستان مفهوم "عمق استراتژیک" خود در افغانستان را با توجه به واقعیتهای سیاسی امروز و روابطش با افغانستان، هند و امریکا بازتعریف کند. چرا که طبیعی است در هیچ کدام از دو تعریف نظامی و غیرنظامی "عمق استراتژیک"، پاکستان به تنهایی و بدون توافق همکاری کشورهایی که در واقع بخشی از روند تامین این عمق استراتژیک خواهند بود، به موفقیتی دست نخواهد یافت.

ج: ايران

راهبرد ایران در افزایش عمق استراتژیک خود، ایجاد نمایندگان نظامی در سایر کشور های جهان است. ایران با استفاده از حزب الله در لبنان و حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، مهمترین دشمنش یعنی اسرائیل را در حدود 1700 کیلومتری مرز های خود درگیر کند و از نزدیک شدن آن به خاکش جلوگیری نماید.درضمن ایران با ایجاد همکاری های گستردۀ نظامی امنیتی با عراق و افغانستان، و کشورهای امریکا ی لاتین، به این توان خود افزوده اند.

ایران در تمام کشور های که اقلیت شیعه مذهبان در آن زنده گی دارند؛ پیشمرگان سیاسی و نظامی خود را تربیه و در مواردی تجهیز و تمویل کرده است تا در صورت روبرو شدن با جبهه جهانی؛ از آنها بحیث مزدوران و سپاهیان خویش استفاده برند. آموزش افغانها در قالب لشکر فاطمیون و شیعه های پاکستانی در قالب تشکیلات زینبیون به همین منظور میباشد.

با توجه به رویکرد های کشور های همسایه ما؛ داشتن یک عمق استراتژیک غیر نظامی برای افغانستان خیلی با اهمیت است. افغانستان با پیش گرفتن سیاست تنش زایی و رابطه نیک و غیر جانبدارانه و نیز دادن تضمین های محکم به همسایگان در جهت اجازه ندادن به هیچ کشوری برای مداخله در امور آنها و کشور های منطقه؛ میتواند برای خود عمق استراتژیک غیر نظامی بسازد.

ایجاد توازن میان سیاستهای جهانی و منطقه یی، کلید پیروزی افغانستان در سیاست خارجی و تأمین ثبات در منطقه میباشد. سیاست خارجی و تنظیم آن و تدوین دوکترین سیاست خارجی کار منحصربه‌فرد وزارت خارجه است؛ اما آنچه که مهم است انتخاب راهکارهاست که فقط یک نظام دموکراتیک و نخبه‌سالار توان و ظرفیت انجام آن مهم را دارد.

نتيجه

با توجه به این واقعیت که همواره نقاط بحرانی دنیا با مناطق سوق الجیشی منطبق است، می‌توان به عمق بحران افغانستان و علل آن پی برد. افغانستان کشوری است که به دلیل وضع خاص جغرافیایی، دارای موقعیت راهبردی و سیاسی - جغرافیایی ویژه‌ای می‌باشد و تعبیراتی از قبیل "افغانستان کلید یک قاره" یا "گذرگاه جهان گشایان" تا حدی برگرفته از وضعیت جغرافیایی این کشور است. بحران کنونی افغانستان در کنار عوامل داخلی، متاثر از طرز تفکر جدید سیاست‌های جغرافیایی معاصر است. اهمیت و جایگاه سیاسی - جغرافیایی افغانستان در هر دوره‌ای به تناسب شرایط خاص آن، محفوظ و قابل بررسی می‌باشد.

افغانستان در قرن ۱۹، دوران موازنه قدرت، به دلیل رقابت روس و انگلیس، به عنوان منطقه حایل از اهمیت سوق الجیشی برخوردار بود و پس از آن در عصر نظام دو قطبی، برای امریکا و شوروی به عنوان یک منطقه حساس مورد توجه بوده است.

امروزه نیز با توجه به منابع غنی در آسیای مرکزی و این که اقتصاد یکی از متغیرهای تعیین کننده در قدرت ملی - سیاسی به شمار می‌رود، افغانستان با دارا بودن موقعیت تجارتی (دروازه تجارت جهانی) به عنوان یک معبر بازرگانی مطرح است. شاید کشورهایی تلاش دارند تا با تداوم بحران، روحیه ملی گرایی و اسلام خواهی را از این مردم بگیرند اما مردم ما همواره تحت رهبری زعامت های ملی و مسلمان توانسته اند از ویرانه ها و توطئه ها قامت راست کنند و به زنده گی ادامه دهند.

در واقع؛ افغانستان بحیث یتیم جنگ سرد و قربانی تروریزم جهانی, تاهنوز اسیر تاریخ؛ گروگان جغرافیه و بازیچه سرنوشت خودش بوده؛ پیش از این؛ از سه حالت خارج نبوده است:

1-      گوسفند قربانی       Escape goat بوسیله امپراتوری ها برای رسیدن به هند و آبهای باز و گرم جنوب آسیا

2-      مهره چانه زنی   Bargaining chip در جریان بازی بزرگ هند برتانیوی و تزار روسی کشور حایل شدیم

3-      تخته خیز         Jumping Board که از تجاوز شوروی تا دیروز ادامه داشته است.

اما جناب عالی توانستید افغانستان امروزی را به محور اقتصادی منطقه یا Regional Economic Hub تبدیل کنید.

نکته قابل توجه، میزان تاثیرگذاری بحران افغانستان بر تحولات سیاسی - اجتماعی منطقه و حتی جهان و تاثیر متقابل سیاست‌ها و اقدامات سایر کشورها و بازیگران بین‌المللی بر بحران افغانستان می‌باشد. امروز که افغانستان به کانون بحران مبدل گشته است، ریشه اصلی آن را باید در داخل و خارج جست وجو کرد.

واقعیت این است که در این بحران، عوامل بیرونی به مراتب قوی تر از عوامل داخلی نقش دارد و این کشورهای ذی نفع در بحران اند که با یکدیگر درگیرند، نه مردم افغانستان. گروه‌ها و احزاب سیاسی - نظامی به عنوان مهره‌های شطرنج به نیابت از این کشورها عمل می‌کنند. بدین سان، موقعیت سیاسی - جغرافیایی به جای آن که عامل موفقیت این کشور باشد، بحران ساز گشته است.

فقدان نخبگان متعهد و حضور سنگین دلالان سیاسی و بی اعتنایی به موقعیت سوق الجیشی و ژئو استراتژیک کشور به علاوه تحولات پیرامونی ما ، بر عمق روزافزون بحران در این کشور کمک می‌نماید. در جنگ های نسل چهارم و در کشمکش های سیاسی امروز؛ پیروزی از طرفی است که از سرمایه ملی ؛ برنامه علمی و عملی ؛ انگیزه وطنی و اداره سالم برخوردار است.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی