.

مقاله ها

شبکه‌ فساد ارتش افغانستان

 

شبکه‌ فساد ارتش افغانستان

 

سه شنبه ۶ ميزان ۱۳۹۵ - تابش فروغ و بهار مهر

هشدار‌هاي فرمانده‌ي «ماموريت قاطع» و رييس ستاد مشترک ارتش امريکا در مورد اوضاع امنيتي افغانستان نگران‌کننده است و خبر از يک عقب‌گرد ناگوار در مبحث امنيت مي‌دهد. هفته‌ي پيش ژنرال جان نيکلسون، فرمانده‌ي ماموريت «حمايت قاطع» از تلفات غيرعادي ارتش افغانستان سخن گفت و ژنرال جوزف دانفورد رييس ستاد مشترک ارتش ايالات متحده به بن‌بست جنگ در افغانستان اشاره کرد. هر چند به دلايل روشني ژنرال‌ها تلاش‌ ‌مي‌کنند تا گزارش‌ها به سنا و وزارت دفاع امريکا، توام با احتياط و با خوشبيني ارايه‌ شود، اما تصوير کلي از وضع امنيتي افغانستان نه تنها اميدوارکننده نيست که حکايت از يک گسست ساختاري در سطح رهبري و مديريتي جنگ عليه طالبان دارد. اين گسست و شاريدگي چگونه‌ شکل گرفته است؟ عوامل سياسي و غيرسياسي بحران رهبري در ارتش افغانستان چيست؟ ارتش افغانستان چقدر فساداندود است؟ کي‌ها مقصر وضع‌اند؟ آيا مي‌شود مانع برگشت طالبان و شبکه‌هاي تروريستي در حالي شد که شماري از نظاميان فاسد در سطوح رهبري، خود تهديد بزرگ‌تري به سلامت و کليت امنيت کشوراند؟ و پرسش‌هايي که ضرورت يک نگاه‌ منتقدانه‌ و مسوولانه به کارنامه‌ي رهبري ارتش کشور را توجيه‌ مي‌کند.
در اين نوشته‌ تلاش مي‌شود تا با يک نگاه مسوولانه، نقدهاي سازنده‌‌اي مطرح شوند و به شماري از پرسش‌هاي بالا پاسخ داده شود. ضروري است تا اذعان شود که مردم افغانستان پاس فداکاري، شهامت و مقاومت مقدس سربازان ارتش کشور را مي‌دانند و به درستي مي‌فهمند که در نبود آن‌ها، امپراتوري وحشت طالبان و حاميان منطقه‌اي آن‌ها، دوباره اعاده مي‌شود و شبکه‌ تروريسم جهاني امنيت ما، منطقه و جهان را به خطر مي‌اندازد.

خشت کج‌بنياد انتقال مسووليت‌هاي امنيتي

نگاه به کليت اوضاع امنيتي در سراسر افغانستان به درستي نشان مي‌دهد که سياست‌گذاري و اجراي برنامه‌ي انتقال مسووليت‌هاي امنيتي ناکارا، غيرواقع‌بينانه و شتاب‌زده بوده است. امروز مردم افغانستان مي‌دانند که حکومت حامد کرزي و کميسيون انتقال به‌رهبري اشرف غني، محاسبه‌ي درستي از نيروي بشري، ظرفيت‌هاي رزمي و امکانات محاربه‌اي نيروهاي امنيتي افغانستان نداشتند و تحليل‌شان از آينده‌ي جنگ و صلح در منطقه ناقص بوده است. مردم و دولت افغانستان از ۲۰۰۱ بدين‌سو در برابر تروريسم جهاني در جنگ‌اند. حامد کرزي و رهبري کميسيون انتقال، بايست اين فهم را مي‌داشتند که فرستادن سربازان به ميدان‌هاي خونين جنگ با تروريسم در حالي که تجهيزات ندارند و از نبود کادر حرفه‌اي و آموزش‌ديده در سطح رهبري رنج مي‌برند، هم از منظر سياسي و هم از رهگذر نظامي يک خودکشي به تمام معنا است. انگيزه‌هاي سياسي حامد کرزي و اشرف غني براي تسريع روند انتقال قابل فهم بوده است. پرداخت به شرح آن انگيزه‌ي نوشتاري ديگري مي‌طلبد، اما آن‌چه روشن است اين‌که مقصر بخشي بزرگي از وضع کنوني کساني‌اند که با انگيزه‌هاي قومي و تباري، جنگ مردم افغانستان در برابر «تروريسم جهاني» را « شورش‌گري» تعريف کردند و در مورد توانايي‌هاي رزمي نيروهاي امنيتي افغانستان به همکاران جهاني با اغراق لاف زدند.
واقعيت اين است که پس از انتقال مسووليت‌هاي امنيتي و کاهش ۹۰ درصدي نيروهاي بين‌المللي، تلفات نيروهاي امنيتي ـ دفاعي کشور در حال افزايش بوده و ساحات جنگ در نبود راهبرد جنگي و مديران جنگ به بيش‌تر از نيمي از تمامي ولسوالي‌هاي افغانستان گسترش يافته است و شمار زيادي از شهرستان‌هاي شمال، جنوب و شرق کشور عملآ در جنگ است و مراکز ولايت‌هاي چون کندز، هلمند و ارزگان در خطر مستقيم حملات گسترده‌ي طالبان قرار دارند. طالبان بر ۳۰ درصد اراضي افغانستان حاکميت‌‌شان را گسترانده‌‌اند و سايه‌ي وحشت آنان زندگي را در ۷۰ درصد متباقي خاک کشور ما نيز دشوار ساخته‌است.

«هماهنگي» مفهوم ناپيداي ارتش افغانستان

سربازان ارتش افغانستان بازند‌‌گان جنگ نيستند، قربانيان نبود هماهنگي در سطوح مختلف رهبري ارتش و نظام‌اند. وزارت دفاع افغانستان دو سال به‌دليل سليقه‌هاي سياسي و گرايش‌هاي تباري رييس‌جمهور و رييس اجرايي نظام، با سرپرست اداره شد و مضحک‌تر از همه اين‌که دو سال پس نيز، يکي از سال‌خورده‌ترين و فرسوده‌ترين ژنرال‌ها را در حالي به رهبري وزارت گماردند که پهناي جنگ گسترده‌‌تر شده است و سلامت جان‌و‌مال مردم افغانستان از کندز تا فارياب و هلمند و ارزگان در خطر است.
ولسوالي‌هايي که سال‌ها امن بودند، حالا به خطوط نخست نبرد ميان شورشيان و نيروهاي دولتي بدل شده‌اند. آن‌چه در کندز سال پار و امسال اتفاق افتاد، تکان‌دهنده است. طالبان و تروريست‌هاي بين‌المللي، عملا از جنگ پارتيزاني به يک جنگ متعارف جبهه‌اي گذار کرده‌اند. جنگ در شهرستان سنگين ولايت هلمند، دهنه‌ي غوري در بغلان، خواجه‌غار در تخار، دشت ارچي در کندز، جاني‌خيل در پکتيا و مناطق مختلفي از کشور، ديگر جنگ «بزن و بگريز» نيست، جنگ نيروهاي امنيتي افغانستان در برابر يک جبهه‌ي منسجم تروريست‌هاي داخلي و جهاني است که دستگاه‌ رهبري نظام و وزارت دفاع افغانستان توانايي طرح رويارويي با آن‌ها را يا ندارد، يا هم حلقاتي عمدا‌ در داخل نظام مانع آن مي‌شود.
گزارش‌هايي وجود دارد که نيروهاي امريکايي در هلمند از اواخر جولاي سال روان ميلادي، نزديک به ۴۰ عمليات هوايي انجام داده‌اند و بيش‌تر از ۱۰۰ سرباز ديگر را به‌شمار نيروهاي از قبل اعزام‌شده به لشکرگاه، افزوده‌اند. وضع اما، تغيير چنداني نکرده است. هنوز در بخش بزرگي از مناطق افغانستان حاکميت دولتي فقط در امتداد شاهراه‌ها معنا دارد و بس. پايگاه‌هاي ارتش، پادگان‌هايي است که فقط از خودشان دفاع مي‌کنند و به‌صورت دوامدار در نتيجه‌ي نبود هماهنگي در حالت تدافعي قرار دارند. سردرگمي در فهم سلسله‌مراتب فرماندهي، شايع‌ترين معضل ارتش است. دست‌وپاچه‌گي مديران جنگ در مواقع خطر سقوط مراکز شهري، نشان مي‌دهد که آدم‌هاي فراواني در حکومت، بيرون از محدوده‌ي صلاحيت‌هاي تعريف‌شده‌ي‌شان به دخالت در امور فرماندهي ارتش متوسل مي‌شوند و روند عمليات نظامي را کند مي‌سازند.
يک بار ديگر به تاکيد بايد گفت که سربازان ارتش افغانستان خوشبختانه به جنگ پشت نکرده‌اند، سينه‌هاي آنان هنوز ستبر و استوار در برابر گلوله‌هاي تروريسم جهاني سپر جان مردم افغانستان است، اما رهبري ارتش به تعهد سياسي و نظم پشت کرده‌اند. گماردن يک ژنرال‌ فرسوده به وزارت جنگ، فقط به دلايل تباري و حزبي، يک نظامي بي‌جسارت به رياست ستاد ارتش، باز هم به‌دليل تباري و حزبي و يک سياست‌گر حريص به مشاوريت امنيت ملي، همه دست‌به‌دست هم داده و نظم رهبري و مديريت جنگ را از بيخ‌و‌بن ويران کرده است. کافي است شما برويد و ويديوهاي شکايت و اعتراض سربازان ارتش افغانستان را در صفحه‌هاي فيس‌بوک ببينيد و انتباه‌تان را در مورد از هم‌گسيختگي نظم و رهبري داشته ‌باشيد.

«قصه‌ي مفت» مبارزه با فساد و سرطان ارتش افغانستان

احتمالا فساد مالي و سياسي در هيچ کجاي نظام، به پيمانه‌ي وزارت دفاع افغانستان سرطاني نبوده و نيست. چهره‌هاي معلوم‌الحالي از رهبري پيشين و کنوني وزارت دفاع افغانستان صاحبان قراردادهاي ميليوني مواد سوختي، پروژه‌هاي ساختماني و اکمالات لوژستيکي ارتش افغانستان‌اند. نگاه‌ اجمالي به گزارش‌هاي بازرس ويژه ايالات متحده‌ي امريکا در امور بازسازي افغانستان يا «سيگار» در مورد فساد در وزارت دفاع تکان‌دهنده و رنج‌آور است. هنوز به رغم هياهو و لاف‌هاي فراوان رهبري حکومت، حتا پرونده‌ي يکي از چهره‌هاي فاسد رهبري وزارت دفاع بررسي نشده است. شماري از ژنرال‌هاي بي‌سواد ارتش، مالکان قصرهاي بلندي در شيرپور و گوشه‌‌و‌کنار شهراند و فرزندان‌شان در دوبي، واشنگتن و لندن به خراجي و عياشي مي‌پردازند و تجارت‌هاي خانوادگي راه انداخته‌اند.
فساد اداري در گزينش، عزل و نصب افسران آفتابي و روشن است. فرزندان‌ و وابستگان بي‌سواد مقام‌هاي سياسي و نظامي در پادگان‌هاي امن پايتخت گماشته‌ مي‌شوند و افسران جوان و تحصيل‌کرده‌ي نظام، به قندهار و هلمند و کندز گسيل مي‌شوند. فساد به گونه‌ي چشم‌گير و بي‌سابقه‌اي در تقرري‌ها، تبديلي سربازان، بريدملان و افسران، ترفيع و تقرر آن‌ها رو به افزايش است. واسطه‌سالاري و شناخت در ميان ارتش، کار را بدان جا کشانيده است که هيچ فردي بدون شناخت و پول، توان تقرر در بست بالاتر و يا ترفيع را ندارد. اصول عسکري که بايد بر اصل مکافات و مجازات استوار باشد، جاي خود را به واسطه سالاري و رشوه داده است. رسانه‌هاي مستقل مي‌توانند با فارغان اکادمي ملي نظامي صحبت کنند تا عمق فاجعه‌ي تقرري در ديوان‌سالاري ارتش افغانستان را بدانند.
از سوي ديگر، نبود نظارت درست از جريان خريداري، اکمال و مصرف مواد باعث شده است که به صورت متداوم، نان بي‌کيفيت و ناکافي به واحدهاي ارتش در مناطق مختلف ارسال شود. سربازان در حالي در خطوط جنگ به قرص نان و آب غير صحي شکم سير مي‌کنند که شماري از مسوولان لوژستيک وزارت دفاع به ناني کم‌تر از هوتل‌هاي پنج‌ستاره شهر در مهماني‌هاي «شبکه‌ي فساد ارتش» قانع نيستند. در چهارده‌ سال گذشته، سبک‌دوش کردن وزير دفاع، سهل‌تر از سبک‌دوش‌کردن شماري از رييسان مرتبط به امور مالي، لوژستيک و خريداري در وزارت دفاع افغانستان بوده است. (عين وضع در وزارت داخله افغانستان نيز وجود دارد. در حالي که چندين وزير از ۲۰۰۱ بدين‌سو در وزارت داخله عوض شده است، اما رياست‌هاي مرتبط به امور مالي، لوژستيک و خريداري، اندک تغييراتي را شاهد نبوده‌اند.)
سربازان، بريدملان و افسران نيروهاي ارتش به دليل فساد، در مواردي حتا از دسترسي به يونيفورم منظم بهاري و زمستاني محروم‌اند. شماري زيادي از اين نيروها به‌دليل به موقع‌نرسيدن البسه، مجبور به استفاده‌ي لباس‌هاي بهاري در فصل زمستان و برعکس‌اند. توزيع ناعادلانه‌ البسه به قطعات محاربه‌اي/ ولايتي و قطعات مرکزي و عدم اولويت‌بندي در رساندن لباس و يونيفورم، مشکلات زيادي براي نيروهاي ارتش در جبهات جنگ به ميان آورده است.
فهم اين که چرا حق سربازان ارتش ملي افغانستان ضايع مي‌شود، ساده است. در پانزده سال پسين نحوه‌ي مزايده و دادن قراردادهاي فساداندود بوده است. قراردادهاي بزرگ نفت و اکمالات وزارت دفاع به صورت متدوام با شرکت‌هاي وابستگان رهبري وزارت بسته مي‌شود و هيچ‌‌گونه بازپرسي و نظارت اثربخش از نحوه‌ي عمليات اکمال و اعاشه ارتش صورت نمي‌گيرد.
مجزاسازي اداره‌هاي لوژستيک در سطوح مختلف ارتش و تقسيم آن‌ به شعبه‌ي لوژستيک، شعبه عقد قراردادها، شعبه اکمال و خريداري باعث شده که تجهيزات، اعاشه، البسه و مهمات به موقع در جبهات به جزوتام‌ها و قطعات نرسد. در حالي که تهيه‌ي اقلام لوژستيکي پس از تشخيص نيازمندي وظيفه‌ي اداره‌هاي لوژستيک است، سپردن بخشي از اين پروسه به اداره‌هاي جداگانه سبب شده است تا روند اکمال و تحويل‌دهي مواد مورد ضرورت ارتش کند و فساد اندودتر شود.

متاسفانه مافياي فساد ارتش از مقر وزارت دفاع تا سطح قول اردوها و مسوولان ولايتي تا جزوتام‌ها، شبکه‌ي به‌هم‌تنيده‌ي فساد را تشکيل مي‌دهند که در اختلاس، حيف‌و‌ميل پول و امکانات ارتش با هم شريک‌اند. به همين دليل، امکان درز اطلاعات به بيرون محدود شده است. اين امکان به هيچ گزارش‌گر تحقيقي تا هنوز ميسر نشده است که به‌گونه مستقل در مورد موجوديت فساد در رهبري وزارت دفاع تحقيق کند و گزارشي به نشر برساند.

ضعف تبليغاتي و کمبود انگيزه

نبود تعريف مشخص از دشمن، عدم قومانده رسمي عمليات‌ها از سوي رهبري حکومت وحدت ملي، نفوذ ستون پنجمي‌ها، قرار‌داشتن جزوتام‌ها براي مدت‌هاي طولاني به حالت تدافعي، نرسيدن امکانات به‌موقع، بي تفاوتي و کم کاري بخش‌هاي عقيدتي ارتش در تبليغ و انگيزش سربازان، بريدملان و افسران، توان بلند پروپاگند دشمن حتي در قدمه هاي مافوق و شکست‌ها و تلفات روزافزون سبب شده است که نيروهاي ارتش بيش‌تر از پيش کم‌روحيه و زمين‌گير شوند.

ضعف استخباراتي و نبود دکترين جنگ

اختلاس در هزينه‌هاي عمليات جمع‌آوري اطلاعات، رسيدگي‌نشدن به گزارش‌هاي دقيق منابع ساحه‌اي، نبود مصونيت جاني کارمندان ساحه‌اي کشفي و استخباراتي، تباني و هم‌سويي شماري از مقام‌هاي ولايتي با طالبان، نبود امکانات و تسهيلات اطلاعاتي و ضد اطلاعاتي، دسترسي‌نداشتن به ساحات جنگي، نبود هماهنگي ميان نهادهاي کشفي ساحه‌اي و مرکزي در سطح ولايات و پايتخت و نهايتا نبود واحد تحليل و تجزيه اطلاعات جنگ و محاربه در ارتش، علت اصلي از دست‌دادن اراضي بيشتر و تلفات بي‌شمار اين نيروها در جبهات جنگ است. بر خلاف آن‌چه مليشه‌هاي فرهنگي مقامات امنيتي در رسانه‌هاي اجتماعي به خورد مردم مي‌دهند، کليت دستگاه امنيتي افغانستان هيچ تحليل‌گر و استراتيژيست امور جنگ ندارد و خبري در وزارت دفاع افغانستان از دکترين جنگ نيست. طرح مدون مبارزه با گروهک‌هاي تروريستي و شورشي وجود ندارد. حمله‌ي خونين چندي پيش در مقابل در ورودي وزارت دفاع، نشان‌گر ضعف دستگاه کشفي و اطلاعاتي ارتش مي‌تواند پنداشته‌ شود.

سال خونين و پر تلفات

آمار سال ۱۳۹۴ تعداد مجموعي سربازان، بريدملان و افسران ارتش را ۱۹۵۰۰۰ تخمين مي‌زد، در حالي که اين آمار به اساس گزارش ماه مارچ اداره‌ي بازرس ويژه ايالات متحده براي بازسازي افغانستان (سيگار) ۱۶۹۲۰۳تن رسيده است. آگاهان باور دارند که در حال حاضر شمار اين نيروهاي به کمتر از ۱۵۰۰۰۰ تن بالغ مي‌شود. تفاوت ۴۵۰۰۰ تني ارتش بر محاسبات نادرست از شمار مجموعي تشکيلات ارتش و هم‌زمان تلفات سنگين آن‌ها در جنگ با تروريسم جهاني، گواهي مي‌دهد. البته اين رقم شامل تمامي سربازان‌، بريدملان و افسران زخمي، معلول، معيوب، فراري به اضافه دسته‌هايي که به دشمن تسليم شده‌اند، مي‌شود. مضحک اين است که فقط همين چند روز قبل، ارگ با پخش برگه‌ي تبليغاتي، شمار اين نيروها را ۱۹۵۰۰۰نفراعلام کرد.

تعليمات ناکافي در ارتش

تعليمات در ارتش به‌دليل پايين‌بودن سطح سواد در ميان آموزگاران و استخدام شده‌ها، نبود منابع کافي، نبود مديريت و نظارت درست تعليمي در مقايسه به سال‌هاي پيش، سير نزولي داشته است. آشنانبودن شمار زيادي از فارغان که بلافاصله پس از پايان درس‌ها به ميدان‌هاي جنگ فرستاده مي‌شوند ـ به خريطه و نقشه که ابتدايي‌ترين مفاهيم جنگ‌اند، عدم آشنايي به خواص تخنيکي و تاکتيکي سلاح‌هاي شامل ارتش، اراضي و ساحات جنگي، استخدام عساکر زير سن، نبود تجربه کافي، کوتاه‌بودن دوره‌ي تعليمات مسلکي از دلايل عمده‌ي تلفات اين نيروها به شمار مي‌رود.

سربازان جوان، آفت فساد اخلاقي و خطر اعتياد

بر بنياد گفتگو‌هايي که نويسند‌گان اين نوشته با شماري از سربازان داشته‌‌اند، متاسفانه لواط (بچه‌بازي) يک امر شايع در ميان افسران قدمه‌هاي مافوق به شمول جنرالان، فرماندهان و آمران شعبات ولايتي بوده و اکثرا به بهانه‌ي نفرستادن سربازان و بريدملان خوش‌روي به محاربه و اعطاي شريد‌هاي جنگي و تمديد دوره‌ي مرخصي، مورد استفاده جنسي قرار مي گيرند. بخشي از اين افراد، تحت نام ياور، سکرتر، دستيار، محافظ، راننده، چايدارباشي، بريدملان شعبه و غيره استفاده مي‌شوند. رهبري پيشين و کنوني وزارت هيچ تحقيق مستقل در اين مورد راه‌اندازي نکرده است و خطر اين آفت اخلاقي را اصلا جدي نگرفته است.
از سوي ديگر، اعتياد به‌طور روزافزون در ميان سربازان ارتش گسترش يافته است. شماري زيادي از سربازان، بريدملان و افسران جزوتام‌ها و قطعات مرکزي، ولايتي و حتا مرکزهاي تعليمي به مواد مخدر از جمله چرس معتاداند. تطبيق‌نشدن نظام عسکري، عدم تمکين به اخلاقيات حاکم در نظام عسکري، بي‌توجهي به سلسله مراتب، نبود اداره سالم و موجوديت فساد در قدمه‌هاي مافوق، سبب شده تا با اين موضوع در ميان نيروهاي مسلح کمتر پرداخته شود. بسياري اوقات، نزاع بر سر دسترسي به اين مواد، عامل درگيري‌هاي فزيکي ميان سربازان، افسران و آمران قدمه‌هاي مافوق بوده است.

سربازان زخمي و شفاخانه‌هاي فلج

به‌رغم موجوديت وسايل و سامان‌آلات طبي مدرن در بيش‌تر مرکزهاي صحي ولايتي ارتش، زخميان روزها جهت رسيدن به اين مراکز، در جزوتام‌ها يا ميدان‌هاي نبرد با کم‌ترين امکانات تحت معالجه قرار مي‌گيرند. فساد در تهيه دارو، وسايل طبي و نبود داکتران ورزيده، سبب شده تا تلفات اين نيروها افزايش يابد.

در فرجام

مواردي که در اين نوشته‌ بدان اشاره شد، به‌صورت جدي تماميت بقاي ارتش افغانستان را مي‌تواند به مخاطره بيندازد. رهبري نظام بايد کميته‌ي ويژه‌اي را براي تحقيق و بازرسي خلاهاي ارتش افغانستان تشکيل دهد و شبکه‌ي فساد در درون ارتش را از هم‌ بپاشاند. مردم نيروهاي ارتش را دوست دارند و قرباني‌هاي آنان را پاس مي‌دارند، اما حمايت مردم از ارتش نبايد به يک مشت استفاده‌جو و فاسد فرصت بدهد که پول گدايي مردم افغانستان را فداي منافع فردي و تجارت‌هاي خانواد‌گي‌شان بکنند و سربازان ما را به کشتار‌گاه‌ها بفرستند.
همين‌اکنون، دست‌به‌دست شدن مناطق جنگي ميان نيروهاي ملي دفاعي و امنيتي و تروريستان، تداوم ناامني در ساحات جنگي، دزدي و چپاول دارايي‌هاي مردم توسط قلدرهايي که از حمايت حلقاتي در دولت بهره‌منداند، شکاف بزرگي ميان مردم و حکومت ايجاد کرده است. ارتش افغانستان يکي از آخرين اميد‌هاي مردم براي ثبات و رهايي از شر تروريسم و طالبان است. اگر به پوسيدگي شايع در سطح رهبري ارتش توجه نشود و با عناصر رهبري‌کننده‌ي شبکه‌ي فساد ارتش پيکار قاطعانه صورت نگيرد، خطر از هم‌پاشيدن اعتماد مردم نسبت به ارتش و ارتشيان اجتناب‌ناپذير است.
پيکار با هراس‌افگني و پيروزي در نبردهاي دشوار بر طالبان و تروريستان هم‌دست آن‌ها، صرفا مي‌تواند با حل معضلات ياد شده و رسيدگي به فساد و پوسيدگي دروني نيروهاي ملي دفاعي و امنيتي ميسر شود. رهبري سياسي نظام بايد بداند که خطر شبکه‌ي فساد در رهبري ارتش کم‌تر از خطر تروريسم جهاني به ارتش افغانستان نيست. فساد سياسي، اداري و مالي در رهبري وزارت دفاع و قدمه‌هاي رهبري ارتش، نه تهمت است نه افترا. کافي است يک کميته‌ي مستقل براي رديابي، شناسايي و معرفي شبکه‌ي فساد در وزارت دفاع افغانستان تشکيل شود و تشت رسوايي‌ «قصه‌ي مفت» مبارزه با فساد در ارتش افغانستان از بام بيفتد.

  

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی