.

مقاله ها

دشواری های پایان جنگ

 

 

 

وحید «مژده»

در کشور ما علی الرغم چندین دهه جنگ و پیامد های شوم و مصیبت بار آن، هنوز هم صلح مقولهء مهجوری است که قدر نمی بیند و بر صدر نمی نشیند. به نظر می رسد که شعار جنگ تا رسیدن به صلح هنوز هم در اذهان طرف های درگیر جنگ تازه است واین خود نشان می دهد که از تجربهء ناکام بیش از یک سوم قرن خشم و خشونت در کشور خویش، درسی نیاموخته ایم.

سخنان روز دوشنبهء رئیس جمهور در پارلمان کشور، عکس العمل خشم آگین در برابر حمله ای بود که طالبان در 31 حمل به ریاست دهم امنیتی انجام دادند و البته این گونه سخنان از جانب رئیس جمهور قابل پیشبینی بودرئیس جمهور می توانست این سخنان را از طریق یک بیانیهء تلویزیونی نیز بیان نماید ونیازی به رفتن به پارلمان نبود که لازمه اش تعطیل نمودن نیمی از پایتخت کشور باشد اما او خواست بگوید که سخنانش فرا تر از یک بیانیهء رسانه ای است و حرفهایش باید جدی گرفته شود.

اینکه وی گفت که دیگر از پاکستان توقع ندارد تا طالبان را به پشت میز مذاکره حاضر سازد، ناامیدی وی از راهی را عیان ساخت که تاکنون روی آن سرمایه گذاری سیاسی هنگفتی نموده بود. او که خود را در این معامله کاملا مغبون احساس می کند، دامن امید از اسلام آباد را چنان برچید و میزان توقعات را چنان کاهش داد که فقط به پاکستان خاطر نشان ساخت لااقل به تعهد خویش برای مبارزه با تروریسم عمل نماید. البته نه چنین پیامی از جانب مقامات دولت افغانستان به آدرس پاکستان تازگی دارد و نه نادیده گرفتن آن از جانب مخاطب.

طالبان مدعی اند که رئیس جمهور غنی در جریان انتخابات ریاست جمهوری، هیئتی برای مذاکره نزد آنان فرستاد و از آنان خواست تا در روند انتخابات مشکل ایجاد ننمایند. اگر وی به مقام ریاست جمهوری در افغانستان برسد، تلاش در جهت صلح را در صدر اولویت های خود قرار خواهد داد وبرای رسیدن به این هدف، دو کار خواهد کرد:

$1·         از امضای قرارداد امنیتی با امریکا خودداری خواهد ورزید.

$1·         با طالبان مذاکرات مستقیم و رویاروی را آغاز خواهد نمود.

چرا طالبان اشرف غنی را شخص مناسب تری در مقایسه با داکتر عبدالله تشخیص داده بودند وبه حرفهایش باور کردند؟ بعضی ها که در توضیح چنین موارد، مقداری دلایل قومی و تباری در آستین دارند شاید بگویند که طالبان این تصمیم را بخاطر پشتون بودن اشرف غنی گرفتند اما نباید فراموش کرد که کرزی نیز پشتون بود؛ و شاید هم پشتون تر از اشرف غنی. او با طالبان رابطهء نزدیک تر و پر سابقه تری داشت اما در مورد اشرف غنی یک نکتهء دیگر مطرح بود:

طالبان به این باور بودند که اشرف غنی بیش از سایر کاندیدا ها به امریکا نزدیک است و بنابراین اگر وی بقدرت برسد، خواهد توانست از امریکائی ها بخواهد تا تاریخ خروج نیروهای شانرا از افغانستان مشخص سازند. وقتی قرارداد امنیتی به امضا نرسد و تاریخ خروج نیروهای خارجی از افغانستان مشخص گردد، قدم بعدی از جانب اشرف غنی برداشته خواهد شد و آن نیز مذاکرات مستقیم با طالبان خواهد بود.

با شروع این پروسه، دفتر طالبان در قطر باز گردیده و بعنوان یگانه مرجع مذاکرات صلح شناخته خواهد شد، نام رهبران طالبان از لیست سیاه حذف گردیده و زندانیان شان نیز آزاد خواهد گردید. این مسیری بود که هیئت اعزامی داکتر غنی برای طالبان ترسیم نموده بود.

شاید طالبان این محاسبه را نیز داشتند که اشرف غنی در مقایسه با دیگر رهبران سیاسی از قدرت سیاسی کمتری برخوردار است و اگر برندهء انتخابات گردد، با مخالفت جناح بازنده در انتخابات مواجه خواهد شد. بنابراین وی برای تحکیم موقعیت خود نیز ناچار خواهد شد که به پروسهء صلح بها دهد و روی این تحول حساب باز نماید تا پیوستن طالبان به این پروسه، موقعیت وی را در برابر اپوزیسیون سیاسی اش تقویت نماید و نوعی تعادل برقرار گردد. (استفاده از فرصتی که ایجاد تعادل بمیان می آورد، انگیزه ای است که حزب اسلامی حکمتیار را نیز به پیوستن با حکومت وحدت ملی واداشته است. شهادت ارگان نشراتی حزب اسلامی در مورد اینکه پیوستن حکمتیار به حکومت وحدت ملی چه تاثیر خواهد داشت نوشته است: پیوستن حکمتیار با حکومت سبب خواهد شد تا در شمال تعادل برقرار گردیده و از قدرت عطا محمد نور بکاهد و در شمال تعادل قدرت بمیان آید.)

اگر بپذیریم که طالبان نیز چنین محاسبه ای داشتند، پس می توان نتیجه گرفت که آنها یک مسئله را پیشبینی نکرده بودند (و البته در آن زمان قابل پیشبینی هم نبود). پادرمیانی امریکا در حل اختلاف میان دو کاندیدای پیشتاز موجب شد تا این انتخابات بازنده نداشته باشد و بنابراین اشرف غنی دیگر نیازی به ایستادن روی قول و قراری که با طالبان داشت، احساس نکرد. زیرا بمیان آمدن حکومت وحدت ملی، رئیس جمهورغنی را از رویاروئی با یک اپوزیسیون قوی سیاسی بی نیاز ساخت و تعادلی را بر بنیاد دادوستد سیاسی بمیان آورد.

حفظ این تعادل نیازمند برداشتن قدم بعدی بود. رئیس جمهور در روز دوم بقدرت رسیدنش قرارداد امنیتی با امریکا را امضا نمود و به این ترتیب راه مذاکرات مستقیم با طالبان بسته شد. اکنون او باید راه بدیلی را برای رسیدن به صلح بر می گزید که این راه بدیل، جلب حمایت پاکستان بود. او از پاکستان خواست تا در پروسهء صلح افغانستان کمک نموده و طالبان را به میز مذاکره حاضر سازد.

از جانب دیگر پاکستان نیز امیدوار بود که انتخابات ریاست جمهوری افغانستان کسی را بقدرت خواهد رسانید که با پاکستان رابطهء نزدیک برقرار نماید. در جریان انتخابات ریاست جمهوری، روزنامه های پاکستان به اشرف غنی بیش از دیگران توجه داشتند و چنین به نظر می رسید که آنها پیروزی اشرف غنی را شکستی برای مخالفین خود در افغانستان تلقی می کردند یعنی همان گروهی که در گذشته بنام جبههء متحد شناخته می شد و با هندوستان دوستی نزدیک داشت.

اما بمیان آمدن حکومت وحدت ملی، با این انتظار و خواست اسلام آباد سرسازگاری نداشت. به این ترتیب به میان آمدن حکومت وحدت ملی مانع کمک جدی پاکستان به پروسهء صلح افغانستان بود. تلاش های اشرف غنی برای جلب اعتماد اسلام آباد نافرجام ماند و حتی رفتن وی به دفتر راحیل شریف به این امید که از این راه بتواند خود را دوست نزدیک فوج پاکستان نشان دهد؛ نیز ره به جائی نبرد.

برای پاکستان هیچ مسئله ای حساس تر و ناپسند تر از نزدیکی افغانستان با هندوستان نیست و کمک های نظامی و غیرنظامی هندوستان به افغانستان و نزدیکی میان دو کشور برای پاکستان غیرقابل تحمل است. اکنون که دوستان هندوستان حداقل نیمی از قدرت را در حکومت افغانستان در اختیار داشتند، انتظار کمک از پاکستان در پروسهء صلح اشتباه بود اما اشرف غنی و نزدیکانش با تاکید روی این مسئله، حدود یک ونیم سال زمان را از دست دادند.

اکنون بعد از نزدیک به دوسال، رئیس جمهور تعریفی از دشمن ارائه می دهد که طالبان را شامل می شود هرچند سعی دارد تا بخش هائی از این گروه را مشمول این حکم نسازد و تاکید بیشتر روی گروه حقانی دارد اما حقیقت امر اینست که گروهی بنام گروه حقانی وجود ندارد.

گروه حقانی نامی است که رسانه ها به طالبان لوی پکتیا داده اند در حالیکه این گروه بخش جدائی ناپذیر از طالبان بوده و در تشکیلات جدید طالبان، سراج الدین حقانی معاون اختر محمد منصور است.

رئیس جمهور در سخنان خویش از تغییراتی که در نیروهای مسلح کشور از نظر کمی و کیفی رونما شده به تفصیل سخن گفت و واضح ساخت که راه رسیدن به صلح، جنگ است و باید علیه طالبان با تمام نیرو عمل شود. اعلام موضع جدید از جانب رئیس جمهور این سوال را نیز شایان مطرح شدن می سازد که اگر جنگ بعد از این یگانه گزینه است، پس نقش شورای عالی صلح چه خواهد بود؟ شاید این شورا منحل نشود اما مانند گذشته، بعنوان یک نهاد غیرفعال باقی خواهد ماند.

رئیس جمهور به کنفرانس چهارجانبهء صلح نیز اشاره داشت و آنرا کاملا مردود ندانست اما سوال اینست که اگر پاکستان نتواند یا نخواهد تا طالبان را به این مذاکرات بکشاند، پس این نشست ها میان چهار کشور چه نفعی بحال صلح در افغانستان خواهد داشت؟

رئیس جمهور در این سخنرانی، تهدید نمود اگر پاکستان به حمایت از تروریسم ادامه دهد، جانب افغانستان حق شکایت به شورای امنیت سازمان ملل متحد را برای خود محفوظ می داند.

چنین شکایتی از جانب افغانستان در صورتی می تواند موثر باشد که این کشور از حمایت اعضای دایمی شورای امنیت که افغانستان با آنها قرار داد های استراتژیک دارد، برخوردار باشد. کابل اگر واقعا می خواهد از پاکستان شکایت به شورای امنیت ببرد، باید قبلا امریکا، انگلستان و فرانسه را به حمایت از موضع خویش ترغیب نماید تا شکایت به کرسی بنشیند و مثلا بر پاکستان تعزیرات اقتصادی وضع گردد.

بیائید صادقانه از خود بپرسیم: آیا این کشورها حاضرند با حمایت قاطع از موضع افغانستان در شورای امنیت، علیه پاکستان جبههء مخالف بگیرند؟!

غرب برای تحقق اهداف طولانی مدت خویش در این منطقه به پاکستان نیازمند است. امریکا به پاکستان به چشم یک شریک استراتژیک خارج از پیمان ناتو می نگرد اما به افغانستان به چشم یک ابزار. اگر چنین نیست پس باید امریکا و متحدینش در شورای امنیت، بربنیاد شکایت افغانستان از آسلام آباد، علیه پاکستان تعزیرات اقتصادی وضع نمایند که این کار در مطابقت با قراداد امنیتی افغانستان با امریکا نیز است اما… آیا امریکا چنین خواهد کرد؟



اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی