.

مقاله ها

آیا خلیل‌زاد در شرایط مشابه بینین سیوان است؟

 

فردوس

زلمی خلیل‌زاد نماینده‌ی ویژه‌ی وزارت خارجه‌ی امریکا برای پایان جنگ افغانستان، ‌به رهبران حکومت وحدت ملی و سیاست‌مداران پرنفوذ گفته است که کابل باید یک هیات با صلاحیت دولتی را برای پی‌گیری تلاش‌های سیاسی برای پایان جنگ، توظیف کند. نماینده‌ی ویژه‌ی وزارت خارجه‌ی امریکا برای پایان جنگ افغانستان، ‌از طالبان هم خواسته است که یک هیات با صلاحیت را مشخص کنند که با جهات مختلف درباره‌ی پایان جنگ مذاکره کند. 

به نظر می‌رسد که خلیل‌زاد و آمران مافوق او در واشنگتن به شورای عالی صلح و دفتر طالب‌ها در قطر باور ندارند که از کابل و طالب‌ها می‌خواهد نماینده‌گان با صلاحیت‌شان را مشخص کنند. شاید هم خلیلزاد می‌خواهد که جهت‌های گوناگون اراده‌ی‌شان را برای یافتن یک راه حل سیاسی برای جنگ، نشان دهند.

شروع ماموریت خلیل‌زاد و آغاز سفر منطقه‌ای او نشان‌دهنده‌ی اراده‌ی واشنگتن برای پایان جنگ در افغانستان است. با شروع ماموریت آقای خلیل‌زاد روسیه و چین موضع تند در برابر تلاش‌های امریکا در افغانستان نگرفته‌اند. آقای خلیل‌زاد هم درباره‌ی این کشورها موضع ملایم می‌گیرد. به نظر‌ می‌رسد که کشورهای مثل روسیه و چین هم به این نتیجه رسیده‌اند که امریکا با اراده‌ی قوی برای پایان جنگ افغانستان تلاش‌ می‌کند. 

پیش از این روس‌ها بسیار به صراحت گفته بودند که پایان جنگ افغانستان در دستور کار امریکا نیست. پاکستان هم پس از اعلام استراتژی جدید رییس‌جمهور امریکا برای آسیای جنوبی منطقه را حول این نظریه بسیج کرده بود که امریکا نمی‌خواهد جنگ افغانستان به پایان برسد. پاکستان می‌خواست با ایجاد یک ایتلاف منطقه‌ای ضد امریکا، هزینه‌ی حضور نظامیان ایالات متحده در افغانستان را بلند ببرد. اما با گماشته شدن آقای خلیل‌زاد به عنوان نماینده‌ی ویژه‌ی وزارت خارجه‌ی امریکا برای پایان جنگ افغانستان، دیگر تردیدی نمانده که امریکا میخواهد جنگ در افغانستان به پایان برسد و یک راه‌حل سیاسی به دست بیاید.

تلاش برای رسیدن به یک راه حل سیاسی مثل راه‌اندازی یک عملیات نظامی آسان نیست. راه حل سیاسی به دشواری به دست می‌آید. ریسک تلاش‌های سیاسی برای پایان جنگ هم بسیار زیاد است. در رسانه‌های امریکایی و برخی از محافل سیاسی کابل این نگرانی هم شکل گرفته است که نکند امریکا صرف در پی یک «خروج آبرومند» باشد و به گذاشتن کلوخ روی آب، بسنده کند. اگر امریکایی‌ها صرف به خروج از جغرافیای بحران و به دست‌آوردن یک امتیاز سیاسی کوچک تمرکز کنند، تکرار حوادث سال ۱۹۹۲ کابل حتمی خواهد بود.

در سال ۱۹۹۱ تلاش‌های جدی برای یافتن یک راه‌حل سیاسی برای پایان جنگ افغانستان آغاز شد. در آن زمان، سرمنشی وقت سازمان ملل متحد یک اعلامیه‌ی پنچ ماده‌ای برای پایان جنگ افغانستان پیشنهاد کرده بود که بر اساس بند سه آن اعلامیه، باید قدرت از داکتر نجیب به یک اداره‌ی غیرجانب‌دار انتقال می‌یافت و آن اداره، مبانی حقوقی و سیاسی برگزاری انتخابات و تشکیل یک حکومت با قاعده‌ی وسیع را فراهم می‌کرد. بر مبنای پیشنهاد سازمان ملل متحد باید در دوره‌ی انتقال طرف‌های درگیر آتش‌بس می‌کردند و قبل از مرحله‌ی انتقال، کمک‌های نظامی دولت‌های خارجی به حکومت داکتر نجیب و تنظیم‌های مخالف او قطع می‌شد.

امریکا و شوروی بر مبنای همین پیشنهاد سازمان ملل متحد در سپتامبر سال ۱۹۹۱، سندی را امضا کردند که بر اساس آن دو دولت به حمایت نظامی از حکومت داکتر نجیب و مخالفان نظامی‌اش پایان می‌دادند. در ماه مارچ سال ۱۹۹۲ هم داکتر نجیب اعلام کرد که حاضر است قدرت سیاسی و اجرایی را به اداره‌ی انتقالی غیرجانب‌دار بسپارد. در آن زمان بینین سیوان نماینده‌ی ویژه‌ی سرمنشی سازمان ملل متحد بود و وظیفه داشت که سازوکاری برای انتقال قدرت طراحی کند، موافقت جناح‌های گوناگون را بگیرد و رهبران دوره‌ی انتقال را مشخص سازد.

اما پایان حمایت نظامی مسکو از حکومت داکتر نجیب و اعلام آماده‌گی او برای کناره‌گیری از قدرت به سود یک اداره‌ی غیرجانب‌دار، پی‌آمد‌های ناخواسته‌ای داشت که اوضاع را از کنترول همه خارج کرد. تقریباً دو هفته پس از اعلام آماده‌گی داکتر نجیب برای تحویل‌دهی قدرت به یک اداره‌ی غیرجانب‌دار، در کابل وضعیتی شکل گرفت که داکتر نجیب در عمل قدرتی نداشت تا آن را به کسی انتقال دهد. تنظیم‌های مخالف داکتر نجیب هم که همه راه‌حل سیاسی را در لفظ پذیرفته بودند، پس از ۱۶ اپریل ۱۹۹۲ در کابل درگیر جنگ شدند. جنگ از روستاهای اطراف به کابل گسترش یافت و تلاش‌های سازمان ملل متحد برای پایان جنگ، افغانستان ناکام ماند. 

در آن زمان ارتش پاکستان در سطح دیپلوماتیک پذیرفته بود که به راه‌حل سیاسی جنگ افغانستان کمک می‌کند، ‌اما در عمل هیچ هم‌کاری نکرد، بلکه برعکس موشک‌های ساخت چین را که به پول امریکایی‌ها خریده شده بود، در اختیار حکمتیار قرار داد، ‌تا کابل را هدف بگیرد و ارگ را به زور تسخیر کند. تقاضای ملل متحد مبنی تحریم تسلیحاتی طرف‌های درگیری را صرف امریکا و روسیه، عملی کردند. پاکستان و عربستان به تامین جنگ‌افزار به مخالفان نجیب ادامه دادند.

اگر تلاش برای پایان جنگ، ضمانت‌های لازم برای بقای دولت را به همراه نداشته باشد‌، ‌باز هم شرایط خطرناک ۱۹۹۲ رقم می‌خورد. روشن است نیروهایی که می‌خواهند جغرافیای افغانستان همیشه میدان یک هرج‌ومرج دوام‌دار باشد، ‌در قدم اول تلاش خواهند که کرد که حمایت نظامی امریکا از افغانستان به پایان برسد. آنان خروج زودهنگام نظامیان امریکایی را تقاضا خواهند کرد که به هیچ وجه به سود افغانستان نخواهد بود. 

شاید برخی از نیروهای ضد دولتی، تقاضا کنند که یک جدول زمانی برای خروج نیروهای امریکایی ساخته شود. تجربه‌ی دوره‌ی بارک اوباما نشان داد که این روش هم، کار نمی‌دهد. کاهش نیروهای نظامی بین‌المللی در صورتی معقول است که اول یک توافق‌نامه‌ی سیاسی برای پایان جنگ به دست بیاید و بعد این توافق‌نامه عملی شود. پس از عملی شدن این توافق‌نامه و به میان آمدن ضمانت‌های لازم امنیتی و مالی برای بقای دولت در جغرافیای افغانستان، کاهش شمار نیروهای بین‌المللی و تغییر شکل ماموریت حمایت قاطع معقول خواهد بود، در غیر آن نه.

تفاوت مهم امروز با سال ۱۹۹۲ در این است که در آن زمان روس‌ها حتا یک نیروی محدود نظامی هم در افغانستان نداشتند، ‌تا این حضور محدود را ابزار چانه‌زنی برای راه‌حل سیاسی قرار می‌دادند. داکتر نجیب در سال ۱۹۸۸ و۱۹۸۹ به شدت تلاش کرد تا بخش کوچکی از نیروهای شوروی را در شهرک مرزی حیرتان یا قرارگاه میدان طیاره‌ی خواجه‌رواش کابل، نگهدارد. اما تلاش‌های او ناکام ماند. شوروی در آن زمان توان مالی و اراده‌ی سیاسی حفظ شماری کمی از نیروهایش را در خاک افغانستان پس از سال ۱۹۸۹ نداشت. 

با خروج شوروی‌ها، سازمان ملل متحد اداره‌ی تلاش‌هایی را به دست گرفت که هدف از آن پایان جنگ بود. اما نابودی شوروی و بی‌علاقه‌گی قدرت‌های بزرگ دیگر به افغانستان سبب شد که برنامه‌ی سازمان ملل متحد ناکام بماند. دیپلومات‌ها و مقام‌های سازمان ملل متحد در آن زمان جسارت مقابله با بحران و پی‌گیری سرسختانه‌ی آجندای خود را نداشتند. اما امروز ایالات متحده در افغانستان حضور محدود دارد و ابتکار تلاش‌های سیاسی برای پایان جنگ نه در اختیار دیپلومات ضعیف مثلی بینین سیوان که در اختیار زلمی خلیل‌زاد و دولت امریکا است.

 روشن است که امریکایی‌ها طرف‌دار تکرار حوادث سال ۱۹۹۲، برگشت امارت طالب‌ها شبیه سال‌های قبل از ۲۰۰۱ و بدل شدن بخش‌های از افغانستان به محلی که بتواند منافع ایالات متحده و متحدانش را تهدید کند، ‌نیستند. این‌ها همه به یک‌دیگر ربط دارد. در صورت تکرار حوادث سال ۱۹۹۲، هرج‌ومرج می‌آید، زمینه برای سلطه‌ی تندروان مذهبی فراهم می‌شود، ‌جنگ ادامه می‌یابد، ‌دو دهه سرمایه‌گذاری هنگفت امریکا هدر می‌رود و جهادیسم جهانی قوت می‌گیرد.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی